کتاب

۲۵شهریور ۱۳۹۸

به خودم توصیه می‌کنم شاهکارهای هر نویسنده، آخرین اثری باشد که از ایشان می‌خوانم اما همیشه این توصیه را نادیده می‌گیرم و اول کار می‌روم سراغ شاهکارها. اولین اثری که از همینگوی خواندم «پیرمرد و دریا» بود آن هم دو بار که یکی از آن دفعات با ترجمه استادانه نجف دریابندری بود. بعد از آن […]

۲۵مرداد ۱۳۹۸

از حافظه‌ فرتوت من بعید است که اینقدر خوب یادم باشد که اولین بار نام «احمد محمود» را از زبان محمد سلمانی شنیدم وقتی داشت با رضا شیخی در مورد «همسایه‌ها» صحبت می‌کرد. نمی‌دانم چرا اما خوب خاطرم هست که در لحظه‌ای که نام احمد محمود را شنیدم از ذهنم گذشت که ایشان نویسنده‌ای عرب […]

۱۹مرداد ۱۳۹۸

«۲۵ اوت ۱۹۸۳» داستانی کوتاه از بورخس است که اسدالله امرایی همراه با تعدادی دیگر از داستان‌های کوتاه آمریکای جنوبی، انتخاب و ترجمه کرده و توسط انتشارات افراز در کتابی با عنوان «زن وسطی» منتشر شده است. داستان در فضایی  فراواقع‌گرایانه و خیال‌اندود روایت می‌شود اما چنان آمیخته با واقعیت است که می‌تواند خواننده را […]

۱۴مرداد ۱۳۹۸
گیسیا

برای من که خود را بیش از ده سال از مطالعه محروم کرده بودم انتخاب کتابی که باید بخوانم یکی از سخت‌ترین انتخاب این روزهاست. در این یک سال و شش ماه بیشتر از صد جلد کتاب خواندم و در تاریخ نوشتن این نامه نزدیک سی کتاب در کتابخانه دارم که نخوانده‌ام و یک لیست […]

۱۱مرداد ۱۳۹۸

بعضی سطور را باید رسا خواند آنگونه که گوش‌هایت دوبار بشنوند. یکی از راه درون و یکی از راه پژواک صدای حنجره‌ات که می‌پیچد در فضای اطراف. باید رسا بخوانی که خیالت همراهت بیاید. در میان راه نماند. راه گم نکند. شیطنت نکند. باید رسا بخوانی که حظ خواندت دو چندان شود. بی‌ترس از اینکه […]

۰۱اسفند ۱۳۹۷

بعد از حدود هشت سال این کتاب از گوشه کتابخانه بیرون آمد و ورق خورد. خوانده شد. چرا این همه مدت انتظار کشید؟ آیا حکمتی در آن است؟ شاید می‌خواست بگوید که انتهای این راه مرگ است. شاید می‌خواست بگوید انتهای یک عشق آتشین چیزی جز فنا شدن نیست. شاید می‌خواست بگوید نیست شدن تنها مقصد عشق‌های واقعی‌ است. کسی نمی‌داند چه قصدی داشت اما رسوب کرد در سلولهای خاکستری ذهن. ماندگار شد.