خواستم روش‌های شکسته شدن یک انسان را بنویسم هر چه گشتم دیدم که برای شکستن یک انسان به تعداد انسان‌های این کره خاکی‌ راه و رسم وجود دارد. هر کدام به فراخور شدت و حدت خاصی دارند. اما راهی وجود دارد که مو لای درزش نمی‌رود. انسان را چنان می‌شکند که هیچ بندزنی هم نمی‌تواند جفت و جورش کند. طوری می‌شکند که انسان هزار تکه می‌شود. هر تکه‌اش هزار تکه دیگر. نمی‌دانم چه اسمی برایش بگذارم اما کمی توصیفش می‌کنم. کوتاه و مختصر.

وقتی انسان دل به کسی داد آماده است برای شکسته شدن. منظور از این دل داده‌های معمولی و روزمره نیست. دل‌دادنی که شیدایی در آن باشد. دل دادنی که توصیف عشق در مجال کلمات نگنجد. عشقی که عاشق و معشوق در وصفش حیران باشند. آنگاه می‌شود او را شکست. کافی‌ست رهایش کرد و به او نگفت دوستش داری. تنها لازم است ندیدش بگیری و رهایش کنی. تنها لازم است دردهایش را ببینی اما برای درمانش کاری نکنی. تکرار مرگ هر روزه‌اش را ببینی اما نوشدارو را در مقابلش بر خاک بریزی. خود از او بپوشانی. 

کاری کنی که او به سکوت پناه ببرد و در روزهایش مرگ را به انتظار بنشیند

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *