از حافظه‌ فرتوت من بعید است که اینقدر خوب یادم باشد که اولین بار نام «احمد محمود» را از زبان محمد سلمانی شنیدم وقتی داشت با رضا شیخی در مورد «همسایه‌ها» صحبت می‌کرد. نمی‌دانم چرا اما خوب خاطرم هست که در لحظه‌ای که نام احمد محمود را شنیدم از ذهنم گذشت که ایشان نویسنده‌ای عرب زبان است. خاطرم نیست دقیقا چه زمانی اما سال اول دانشگاه بودم، ۱۳۷۸، که متوجه شدم احمد اعطا ملقب به احمد محمد نویسنده‌ای زاده اهواز است و همین بیشتر ترغیبم کرد بروم سراغ رمان همسایه‌ها. آن روزها هنوز شور خواندن از سرم نیفتاده بود.

چند کتابفروشی اول که رفتم خیلی عادی می‌پرسیدم «همسایه‌ها دارید؟»، آنها هم هر یک به لحنی می‌گفتند «نداریم». بالاخره یکی از کتابفروشی‌ها شیرفهمم کرد که همسایه‌ها جزء کتاب‌های «ممنوعه» است و باید از دستفروش‌ها و دو سه کتابفروشی که آدرس داد سراغش را بگیرم. از آنجا که اصطلاح ممنوعه را در خصوص «آیات شیطانی» هم شنیده بودم، ترس افسارم را کشید و نگذاشت بروم دنبال کتاب بگردم. بعد هم کم‌کم از صرافت کتاب و کتاب خواندن افتادم.

وقتی دوباره کک کتاب‌خواندن به تنبانم افتاد خواندن همسایه‌ها هم رفت جز لیست کتاب‌هایی که باید می‌خواندم. هر وقت گذرم به انقلاب می‌افتاد و هر جا بساط کتابی‌ها را می‌دیدم،  سراغ همسایه‌ها را می‌گرفتم. همه هم می‌گفتند تمام شده است. کسی نمی‌گفت نداریم! غیر از یک نفر که داشت و گفت صد و نود هزارتومان کتاب اصل! که غیر از هزینه‌ی بالایش تاکید مبالغه آمیزش بر «اصل» مانع شد که از بساطی مذکور کتاب را بخرم. آخر سر شش ماه بعد، در آخرین جایی که ممکن بود بهش فکر کنم کتاب را خریدم. سر کوچه‌ی خودمان.

مرد لاغر، باقدی متوسط و موهای جو گندمی و فر، بالاسر بساط کتاب‌هایش داشت به سیگار پک می‌زند و دودش را بالای سرش، میان هوای غروب تابستان پخش می‌کرد. در کمال ناامیدی و شاید تنها به خاطر داشتن بهانه‌ای که کتاب‌هایش را ببینم، سراغ همسایه‌ها را گرفتم. سیگارش را گوشه لب نگه‌داشت و رفت از صندوق عقب ماشینش کتابی را آورد. کتاب را داد دستم و گفت می‌شود «پنجاه تومن». کتاب را ورانداز کردم و گفتم « کارتخوان داری؟» خلاصه اینگونه شد که من هم همسایه‌ها دار شدم.

همسایه‌ها از ان کتاب‌هایی است که هم به درد یک‌بار خواندن می‌خود هم ظرفیت این را دارد که سال بعد هم سراغش بروی. همسایه‌ها داستان مردم است. انسان است. همین یک کتاب برای اینکه به احمد محمد بگویند «نویسنده انسانگرا» کفایت می‌کند. کتابی‌است از زبان مردم در مورد مردم و برای مردم. کتاب روایت کننده یک برهه زمانی خاص از تاریخ ایران است اما قابلیت تعمیم به همه ادوار صد سال اخیر این کشور  را دارد. 

این سطر آخر را پس از اینکه چند سطر در خصوص زبان و شخصیت‌ها و دیگر وجوه همسایه‌ها نوشتم، می‌نویستم. آن سطور را حذف می‌کنم. میان راه نوشتن در مورد همسایه‌ها دلم خواست نگذارم که فعلا حظ خواندنش با تعمیق در وجوه آن کم‌رنگ یا پررنگ شود. فعلا دلم می‌خواهد به عنوان یک خواننده از آن حظ ببرم. شاید روز دیگری در موردش نوشتم. فقط می‌گویم این کتاب بیش از آن صد و نود هزارتومانی که گفتم ارزش داشت و من به خاطر اینکه شش ماه بعد خواندمش، شش ماه متضرر شدم. واقعا، چرا دیر خواندمت؟

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *