همیشه باید زور بالای سرمان باشد وگرنه از «شرم» کاری برنمی‌آید. گویی شرم را خورده‌ایم. اصلا شرم چه هسته؟ اینکه چند نفر فریاد بزنند و‌ حق خویش تمنا کنند، موثر واقع نمی‌شود که بیدار شویم و کاری کنیم. اینکه جامعه ایران و جامعه جهانی چگونه در ما بنگرند اصلا محلی از اعراب ندارد که بیدار شویم و کاری کنیم. اینکه دختری آتش به جان خویش بیندازد و بسوزد و به خاک پناه برد ما را به صرافت عقل که بماند، احساس و انصاف نمی‌اندازد که بیدار شویم و کاری کنیم. اما اگر زور بالای سرمان باشد، شاید، می‌گویم و تاکید می‌کنم شاید، کاری کنیم. البته هنوز بیدار نمی‌شویم چون پیشتر نخفته بودیم،‌ خود به خواب زده بودیم.


زمان شروع حضور تیم ملی والیبال در لیگ جهانی وقتی فدراسیون جهانی والیبال از منطق ما ناامید شد و زبان به تهدید گشود، عقلا دست به دامن فضلا بردند که کوتاه بیاید تا زنان را در گوشه دنج و امنی از سالن ۱۲هزار نفری آزادی جا دهیم. قول که کمتر به چشم بیایند. صدا و سیما هم هماهنگ است که سر دوربینشان کج نرود و هزار قول دیگر. خلاصه فضلا کوتاه آمدند و یا شاید هم زیر بار زور رفتند و زنان لیگ جهانی والیبال سابق یا همان لیگ ملت‌های فعلی را از نزدیک به تماشا نشستند و می‌نشینند.
حکایت حضور زنان در بازی با کامبوج هم توفیری با این ندارد مگر جانی که زیر خاک رفت. که آن هم خیلی مهم نیست. اگر زورمان می‌رسید که این چند هزار صندلی را ندهیم به زنان نمی‌دادیم وگرنه جان یک نفر یا چند نفر خیلی دغدغه برای خواب آرام ما ندارد.
اینکه چرا عقلا و فضلای ما نسبت به مسائل اجتماعی سیاست «زیر بار زور نمی‌رویم مگر اینکه زورش زیاد باشد» را پیشه کرده‌اند در عقل چون منی جز منفعت و تعصب پاسخی نمی‌گیرد. اما به قول کوچه و بازار «ضایع» است چنین شرایطی که تجربه می‌کنیم. رجز می‌خوانیم و تهدید می‌شویم و کوتاه می‌آییم و همچنان رجز می‌خوانیم.
تعطیلش کنید. مملکت را تعطیل کنید. وگرنه با این دماغ مدهوش عقلا و فضلایی چون شما و ما هم دست کمی نداریم از جنابتان، باید هر روز بیشتر زیر بار خفت زیر بار زور رفتن بروید. ما که راضی نیستیم. الگوی زنده‌اش هم هست. همین کره شمالی. خیلی هم عالی است.
فقط یادتان باشد آنجا هم زنانشان به ورزشگاه می‌روند اما یادم نمی‌آید کسی ناگزیر شده باش خود را بسوزاند.

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *