نیمه شب، چشم‌هایم از کم‌خوابی التماس می‌کرد «بلند شو برو بگیر بکپ. ویرایش این داستان لعنتی رو بزار برای فردا. تهش تو که پخی نمی‌شی. امروز و فردا هم ندارد قرآن خدا غلط نمیشه». با خودم گفتم پیش از اینکه بروم سرم را روی بالش بگذارم یک سری به چند سایت خبری بیندازم. ببینم اوضاع مملکت دست کیست. اولیش ایسنا بود. شوکه شدم. باورم نشد. رفتم چند سایت دیگر. آخرش هم توییتر. حتی دست به دامن  اینستاگرام شدم. همه جا «ظریف استعفاء داد» تو چشم می‌زد. چشم‌هایم یادشان رفت که خوابشان می‌آید. انگار نر و ماده سیلی خورده باشند، خواب از سرشان پرید. پیگیر شدم ببینم چرا این اتفاق افتاده است و جریان چیست؟ چشمم به تصویر دیدار بشار اسد با روحانی افتاد. حاج قاسم سلیمانی را که دیدم دستگیرم شد امشب از کجا آبستن حوادث شده است. خنده‌ام گرفت. تلخی خنده را روی لب‌هایم ماسید. یک لیوان شیر سر کشیدم اما توفیری نداشت که هیچ، تلخی همراه با شیر در جانم فرو رفت.

سرم را در بالش فرو بردم و در تاریکی به سقف خیره شدم. تحسینش کردم. شجاعتش در این استعفاء درس بزرگی بود. اینکه مسامحه نکرد و وجاهت جایگاه وزیر و وزارت امور خارجه کشور را به خاطر حفظ صندلی و جایگاه هزینه نکرد چیزی جز آفرین ندارد. «دم شما گرم جناب ظریف. کاش چون شما در این دولت و حکومت زیاد داشتیم».

چه دلهره‌ای داشتیم روزها و شب‌های مذاکره برای برجام. چه شور و حالی داشتیم با خواندن هر بیانه از مذاکرات. چقدر حرص خوردیم که چرا بعضی‌ها نمی‌خواهند ببینند چه اتفاق بزرگی رخ داده است. چقدر خندیدیم وقتی دیدم که اسرائیل و اصولگرایان افراطی با هم در یک مورد توافق دارند. چه روزهایی برای ما آفریدی جناب ظریف. چه تاریخی برای ما رقم زدی آقای دکتر. سرت سبز باد.

امروز هر چه فکر می‌کنم نمی‌توانم از این استعفاء ناراحتی به دل بگیرم. درست است که از امروز شرایط بد، بدتر می‌شود. درست است که وجاهت دیپلماتیک ایران که در این ۶ سال برایش هزینه‌های بسیاری داده شد، خدشه‌دار می‌شود. حتم نابسامانی که در قسمت‌های مختلف دولت شده است دم خروس، به حوزه سیاست خارجی هم تسری پیدا می‌کند. یقین که دیگر ظریف نداریم. اما آقای ظریف برنگرد! تاریخ و ما عادت داریم که مصدق نداشته باشیم. بازرگان نداشته باشیم. خوب ظریف هم نداشته باشیم. به کجای چه کسی برمی‌خورد؟ اما دست‌کم این است که شجاعت این استعفاء تا همیشه در سینه تاریخ می‌ماند. درسی می‌شود برای ما. برای ما که با ترس خو گرفته‌ایم. آقای ظریف برنگرد! ما هم می‌دانیم که شما بروید هستند عزیزانی که می‌گویند شما فرارکردید و شکست خوردید و از این فرمایشات. شما به تجربه بهتر از ما می‌دانید که آدمی که نقش خواب بازی می‌کند را نمی‌توان بیدار کرد.

آقای ظریف از شما سپاسگزارم و به احترام شما و شجاعت شما کلاه از سر برمی‌دارم.

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *